دوشنبه ها در آفتاب (2002 ) mondays in the sun

 دیدن فیلمی متفاوت از سینمای اسپانیا مثل همیشه تجربه ی خوبی بود.مثل تماشای آثار درخشان " ویکتور اریس" و" پدرو آلمادوار" و همین طور کشف آثارابتدایی" الخاندرو آمنابار" و " خولیو مدم".این بار یک کارگردان دیگر و یک فیلم حیرت انگیز از سینمای اسپانیا: " دوشنبه ها در آفتاب " ساخته ی فرناندو لئون د آرانوآ" .فیلمی بسیار غم انگبز و متاثر کننده درباره ی فقر و بیکاری

دوشنبه ها در آفتاب محصول 2002 است .بعد از اینکه فیلم را دیدم متاسف شدم که چرا این قدر دیر فیلم را دیدم.قبلا هم از بعضی دوستانم درباره ی فیلم شنیده بودم.به هر حال دیدن این فیلم درخشان را به همه ی دوستان توصیه می کنم.داستان فیلم درباره ی گروهی کارگر کارگاه کشتی سازی است که با تعطیل شدن کارگاه ، بیکار می شوند و در زندگی شان دچار مشکلات سخت و طااقت فرسایی می شوند.بازی درخشان خاویر باردم در نقش " سانتا " مثل تمام بازی هایش فوق العاده است یاد "دریای درون" الخاندرو امنابار افتادم که چه بازی درخشانی داشت. بعد از دیدن فیلم به نظرم رسید که "بی پولی" چه قدر ایده ی مشابهی با این فیلم دارد . هر یک از شخصیت های فیلم با بیکار شدن مستاصل و درمانده می شوند و برای حفظ زندگی شان دست به انجام هر کاری می زنند.در واقع فیلم از خرده پیرنگ هایی تشکیل شده که در هر کدام از آن ها زندگی یکی از شخصیت ها  ، به عنوان مثال سانتا ، خوزه و همسرش آنا، آمادور و تنهایی اش ، لینو و خانواده اش و صاحب کافه و دخترش آنخلا.فیلم اسیار تلخ است و در لایه های زیرینش نقدی خشن دارد به اقتصاد سرمایه داری .وضعیت رقت انگیز زندگی این چند شخصیت و خانواده هایشان به قدری غم انگیز است که کارگردان تلاش کرده با آوردن فضایی طنز گونه در بخش هایی از فیلم از فضای خفه و خشن فیلم بکاهد و در واقع بتواند زهر فیلم را مهار کند.اما فیلم در بعضی صحنه هایش تصاویری را خلق می کند که لب مرز سانتی مانتالیسم حرکت کرده اما به درون آن سقوط نکرده است. در یکی از سکانس ها " سانتا گ دوستش " آمادور " را که از فرط زیاد نوشیدن نمی تواند بر روی پاهایش بایستد را به خانه اش می رساند و او را بر روی تختش می خواباند.؟(همسر آمادور به خاطرشرایطش او را ترک کرده است) چند استکان خالی یر روی زمین می بیند و تصمیم می گیرد آن را بشوید.اما وقتی سراغ دستشویی می رود متوجه می شود که خانه ی آمادور آب ندارد یا آب آن قطع شده است .به آشپزخانه می رود و با فضایی عجیب مواجه می شود.تقریبا با یک جای کثیف و پر از ظرف مواجه می شویم که انگار مدت هاست چنین شرایطی را دارد.بعد با سانتا ( سانتا تقریبا مرکز روایت و شخصیت اصلی است ، البته روایت را از ذهن او نمی بینیم) مکاشفه ای را در خانه آغاز می کنیم.و باور نمی کنید این تصاویر با موسیقی درخشان فیلم چه اندازه درخشان و اثر گذارند. فقر، فقر و فقر تنها چیزی است که از سر و روی خانه می بارد و ما را نیز به همراه سانتا متاثر می کند.دیدن فیلم را به همه توصیه می کنم    

گرسنگی(2008)  hunger

بعد از دیدن چند فیلم ایرانی در جشنواره ی فجر، خوب کمی توقعت از سینما پایین می آید و وقتی که ناگهان یک فیلم عجیب و استثنایی از سینمای مستقل انگلستان و یک فیلم ساز جوان و تازه کار می بینی که جدا بی نظیره کلی شگفت زده می شی و با خودت می گی بهتره باز هم به همین جهان ایزوله و تنهای خودم برگردم ، از سینمای بیمار ایران فرار کنم و در خلوت خودم فیلم های برجسته را کشف کنم و ببینم
فیلم " گرسنگی" ساخته ی فیلم ساز جوان انگلیسی " استیو مک کویین " واقعا فیلمی استثانایی ست.( این آقای استیو مک کویین متولد لندن و سیاه پوست است و هیچ ارتباطی با بازیگر امریکایی همنامش ندارد)فیلم در جشنواره ی فیلم کن جایزه ی دوربین طلایی را از آن خود کرده است ( دوربین طلایی به کارگردانانی که اولین فیلم بلند خود را می سازند تعلق می گیرد) و چند شب پیش نیز جایزه ی کارل فورمن را از مراسم بفتا به دست آورد ( این جایزه نیز از طرف آکادمی فیلم و تلویزیون انگلستان به فیلم های اول تعلق می گیرد).البته اگر در سایت" آی ام دی بی" نگاهی بیاندازید، فیلم 21 جایزه از جشنواره ها و انجمن های مختلف برنده شده است
داستان فیلم مربوط به شش هفته ای است که" بابی سندز" مبارز ارتش جمهری خواه ایرلند برای اعتراض به شرایط زندانیان سیاسی روزه گرفته و سرانجام پس از 66 روز جانش را در این راه از دست می دهد.بازی درخشان " مارک فاسبندر" در نقش بابی سندز واقعا فوق العاده است.فیلم تقریبا دیالوگ زیادی ندارد جز در یک صحنه ی کلیدی که بابی سندز با پدر موران گفت و گو می کند. تصاویر فیلم نفس گیر و درخشانند.بدون شک کار " شان بابیت" فیلم بردار فیلم به همراه دکوپاژ های عالی و مناسب مک کویین ترکیب بصری خوبی را به نماهای فیلم داده است.تقریبا بیشتر داستان در زندان و همراه شکنجه های زندانیان هستیم.اما یکی از داستان های فرعی فیلم درباره ی یکی از مسئولان زندانیان است.کسی که در نهایت به دست ارتش جمهوری خواه ایرلند به قتل می رسد. فیلم کاملا برای پرده ی نقره ای ساخته شده است و احساس می کنم دیدن آن در تلویزیون تا حدی ظرافت های بصری اش را از بین می برد ، اما با همه ی این احوال واقعا توصیه می کنم تا دیدن این اثر درخشان سینمای انگلستان را از دست ندهید.
در آخر واقعا باید از موسیقی منحصر به فرد فیلم هم بگویم که ساخته ی لئو آبراهام و دیوید هولمز است.جدا تیتراژ پایانی فیلم با موسیقی زیبایی که دارد بسیار مسحور کننده است

یادداشت های جشنواره ی 27

 
 امسال هم نتوانستم از وسوسه ی رفتن به جشنواره ی فیلم فجر رهایی یابم.با پیش خرید هفت بلیط از بخش مسابقه ی سینمای ایران، تصمیم گرفتم از 16 تا 22 بهمن مخاطب جشنواره ی فیلم فجر باشم(در سالن اصلی مجموعه اریکه ایرانیان) و هر شب یک فیلم ایرانی ببینم.امسال خوشحال بودم.چون فرزاد موتمن و سعید عقیقی فیلم " صداها " را داشتند.پرویز شهبازی فیلم چهارمش ، " عیار 14 " ، واروژ کریم مسیحی بعد از سال ها فیلم دومش با عنوان " تردید " را ساخته بود.حمید نعمت اله با فیلم دومش " بی پولی " در جشنواره حضورداشت.کیوان علی محمدی و امید بنکدار هم با دومین فیلم بلندشان " شبانه روز " در جشنواره بودند.و امیدوار بودم فیلم " درباره الی " اصغر فرهادی هم به جشنواره برسد. به این لیست می توانم فیلم " بیست" ساخته ی عبدالرضا کاهانی، " صندلی خالی " ساخته ی سامان استرکی، " دوزخ، برزخ ، بهشت" بیژن میرباقری و از همه مهم تر فیلمی که مطمئن بودم شاهکار خواهد بود؛ یک فیلم ویدیویی؛اولین فیلم بلند شهرام مکری را اضافه کنم.سینمای شهرام مکری را بسیار دوست دارم و معتقدم جدا با تمام متر و معیارها یک پدیده در سینمای ایران است( هر کسی باور نمی کند می تواند به سراغ سه فیلم کوتاه شهرام برود و آن ها را ببیند.طوفان سنجاقک، محدوده دایره و آندوسی. می دانستم فیلم " اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر " بدون شک بهترین خواهد بود.(با وجودی که فیلم را ندیده ام و بعید می دانم در طول جشنواره فرصت دیدن آن برایم فراهم شود) پس می شد فهمید که جشنواره ی خوبی خواهد بود .حالا که به قول برخی دوستان استاد ها و غول های سینمای ایران نیستند چه لذتی دلرد دیدن این فیلم ها( البته خوب استاد بیضایی در جشنواره حاضر بودند با فیلم وقتی همه خوابیم که می دانستم مانند فیلم های دیگر استاد ،مخصوصا آثار متاخر ایشان فیلم بدی خواهد بود، انگار هم همین طور بوده)
در بخش بین الملل متاسفانه فرصت نکردم فیلم ببینم.( هر چند می شد چند کار خوب پیدا کرد. دو بخش مرور سینمای آلمان و کره بعد از سال 2000 به نظرم فیلم های درخشانی را در خود داشت( مخصوصا فیلم پارک چان ووک با عنوان منطقه امنیتی مشترک ( چیزی که می خواهم اعتراف کنم؛ ووک جدا جزو فیلم سازان بزرگ و محبوب من هست.خیلی محبوب .ووک یک استعداد غریب در سینمای معاصر جهان هست).همین طوردیدن کلاسیک های هیچکاک، فورد و فیلم های پل نیومن روی پرده اتفاق بسیار خوبی می توانست باشد) اما در بخش بین الملل خیلی دوست داشتم فیلم تحسین شده ی " برف " ساخته ی خانم " آیدا بگیچ " را ببینم.درباره ی فیلم خوانده و شنیده بودم.در هفته ی کارگردانان کن جایزه ویژه را برده بود.اما باز هم نتوانستم فیلم را ببینم.
چهارشنبه 16/11/1387
اولین شبی که قرار بود بخش مسابقه ی سینمای ایران آغاز شود، چهارشنبه شانزدهم بهمن بود( البته برخی فیلم های ایرانی در بخش های مختلف بین الملل به نمایش در آمده بودند)چهارشنبه برف بسیار شدیدی می بارید و من که از ساعت 8 برای رسیدن به سانس 10 شب سینمای اریکه ایرانیان راه افتادم ساعت 11 هم به سینما نرسیدم.ترافیک بزرگ راههای چمران و نیایش را کاملا قفل کرده بود و متاسفانه به فیلم اول نرسیدم. شب بعد فهمیدم که فیلم " می زاک " ساخته ی آقای حسینعلی لیالستانی پخش شده است.برخی از دوستانم که فیلم را دیده بودند ، فیلم را دوست که نداشتند هیچ، حتی خیلی هم ناراضی بودند.
پنج شنبه 17/11/1387
شب دوم فیلم " موش " ساخته ی شاهد احمدلو را دیدم.بعد از دیدن فیلم که البته با سختی زیاد تحملش کردم، از خودم پرسیدم ، هزینه ی ساخت چنین فیلم های عجیب و غریبی از کجا ، چگونه و برای چه می آید؟ از شاهد احمدلو جدا ناامید شدم. شاهد ، فیلم سازی که از فیلم کوتاه " سینما سگ " به آثار ضعیفی مثل چند می گیری گریه کنی و همین موش رسیده است
داستان فیلم عراق معاصر است. امریکاییان کنترل عراق را به دست دارند.اما عملیات تروریستی هم چنان وجود دارد. به صراحت فیلم نشان می دهد که این امریکایی ها هستند که دست به این جنایت ها می زنند و پشت تمام این هرج و مرج ها آن ها حضور دارند.( معلومه که سرمایه گذارهای دولتی به این داستان ها روی خوش نشان می دهند) بهتر است بیش از این درباره ی چنینی آثار ناقص و بدی چیزی ننویسم.فقط نمی دانم چطور اثری با این ساختار معیوب و فرم سبکی مبتدیانه در بخش مسابقه ی سینمای ایران حضور یافته بود؟
جمعه 18/11/ 1387
فیلم بعدی ، دومین فیلم بلند کیوان علی محمدی و امید بنکدار بود با عنوان" شبانه روز" .با این دو فیلم ساز هم از فیلم های کوتاه و تجربی شان آشنایی داشتم. سال پیش اولین فیلم بلندشان با نام "شبانه" را دیدم و خیلی دوست داشتم تا دومین فیلم بلندشان را هم ببینم که این اتفاق افتاد.البته باید اشاره کنم که جدا شبانه فیلم بدی بود.تنها یکسری بازی های فرمی که از اندازه فیلم بیرون زده بود و غلو شده به نظر می رسید.روایت شبانه کمکی به قصه آن نمی کرد و اساسا قصه به شکلی باسمه ای پایان می یافت.ایده ی فیلم تقریبا از " مرثیه ای برای یک رویا " دارن آرنوفسکی گرفته شده بود.نکته نامناسب تر دیدن تصاویر معروف فیلم سازان بزرگ جهان در فیلم بود.به وضوح می شد لینچ را در برخی سکانس ها ردیابی کرد.اما "شبانه روز " در نقطه ی مقابل فیلم سال گذشته ی این دو فیلم ساز بود.این بار هم فیلم پر بود از بازی های فرمی و باز هم می شد اغراق آمیز بودن تکنیک را در آن مشاهده کرد( به سبک و سیاق فیلم های کوتاهشان) اما این بار برای تکنیک دلالت ساختاری پیدا کرده بودند و تکنیک با قصه های فیلم که به مراتب قصه های بهتر و پخته تری بود عجین شده بود.(واقعا باید به فیلم برداری درخشان مرتضی پورصمدی تبریک گفت، چون بخش اعظم فضای بصری فیلم مدیون کاربلدی اوست). فیلم از چهار قصه متداخل تشکیل شده بود.قصه ی فوژان ( با بازی مهناز افشار) قصه ی حورا شیوا( با بازی مهتاب کرامتی) ، قصه ی مرجان ( با بازی نیکی کریمی ) و قصه ی حسین سیاوش کسرایی؛ نقاش فقید معاصر ایرانی( با بازی درخشان حامد بهداد). هر یک از این قصه ها به صورت موازی با دیگری روایت می شد و سازندگان فیلم برای هر داستان یک تمهید سبکی متفاوت را تدارک دیده بودند. قصه ی فوژان کاملا با دوربین روی دست و به شکلی آزاردهنده ساخته شده بود.قصه ی مرجان از دکوپاژی تا حدی طبیعی بهره می برد و البته مولفه اش اکستریم کلوزآپ های فراوان و اغراق شده بود.قصه ی حورا شیوا به دو شکل سیاه و سفید و رنگی فیلم برداری شده بود.( بخش مربوط به ساخت فیلم دوران قاجار که سیاه سفید بود و بخش مربوط به زندگی حورا شیوا که رنگی بود) .اما دکوپاژها در هر دو قسمت مشابه هم بودند و وحدت فرمی در آن حفظ شده بود( نکته جالب؛ امید بنکدار و کیوان علی محمدی هر دو از شاگردان استاد اصلانی هستند و دکوپاژ این قصه کاملا به دکوپاژ برخی قسمت های فیلم استاد اصلانی شبیه است) و قصه ی حسین سیاوش کسرایی که به شکل عجیبی مالیخولیایی ساخته شده بود. تمام قصه با فیلتر قهوه ای فیلم برداری شده بود و جالب تر این که تمام دکوپاژ این داستان از قاب ثابت شکل گرفته بود
الان فکر می کنم دیدن شبانه روز برای بار دوم، زمان اکران فیلم خالی از لطف نباشد
شنبه 19/11/1387
فیلم چهارم از ابراهیم فروزش بود با عنوان " زمانی برای دوست داشتن" فروزش را با فیلم های کودکان می شناختم.مخصوصا فیلم " کلید " را بسیار دوست داشتم.این فیلم هم درباره ی روابط خانواده با کودک معلولشان بود.بعد از دیدن فیلم اصلا باور نمی کردم فروزش آن را ساخته باشد فیلم به هیچ وجه آن ظرافت کلید را نداشت و مثل بسیاری آثار دیگر سینمای ایران از یک اجرای ضعیف و باسمه ای سود می برد.فیلم تنها توسط چند موقعیت به هم پیوند خورده بود و تقریبا فیلم نامه پر از ایراد بود و گاهی اوقات در حد یک ملودرام سانتی مانتال سقوط می کرد.رفتار والدین با فرزند معلولشان به هی عنوان باور پذیر نبود و فضایی اغراق آمیز را به وجود آورده بود. بازی های کودکان فیلم به شدت کنترل شده و تصنعی از آب درآمده بودند.بازی های بهناز جعفری به نقش معلم و نگین صدق گویا در نقش مادر خانواده هم بر مشکلات فیلم افزوده بودند
یک شنبه 20/11/1387
فیلم "زادبوم" ساخته ی ابوالحسن داودی فیلم دیگری بود که دیدم. راستش داودی همیشه برایم فیلم سازی معمولی بوده و تصور می کنم که همواره هم معمولی باقی خواهد ماند.فیلم پر بود از شعارهای عجیب و غریب.درباره ی عشق به وطن، عشق به خانواده ، فضایل اخلاقی، رذایل اخلاقی ایرانیان ، و هزار تا چیز دیگر بود.حالا که فیلم تمام شده خوشحالم که با 120 دقیقه به پایان رسیده چون تصور می کنم می توانست بیش از 240 دقیقه هم درباره ی این مضامین حرف بزند.فیلم نامه جاهایی کاملا چفت و بستش را از دست می داد و برخی آدم ها را همین طوری رها می کرد.بخش های سیاسی فیلم هم که از لحاظ ساخت در حد یک فاجعه بودند.( فقط فکر می کنم موسیقی متن کارن همایون فر قابل تقدیر بود) ، باری های بازیگران واقعا بد بود.از انتظامی گرفته ، تا رادان ، رایگان، تیموریان و آهنگرانی. امیدوارم زمانی که قرار شد فیلم اکران عمومی شود حتما دوباره تدوین شود و ریتم فیلم به ریتمی مناسب برای تماشگران تبدیل شود.چون فیلم کاملا مخاطبانش را خسته و کسل می کرد
دوشنبه 21/11/1387
برای دیدن دومین فیلم بلند حمید نعمت اله لحظه شماری می کردم." بی پولی " دومین ساخته ی این کارگردان جوان و کاربلد سینمای ایران بود.اما راستش بعد از دیدن فیلم حسابی توی ذوقم خورد.فیلم کاملا یک فیلم معمولی و متوسط بود.بهرام رادان به نظرم بسیار بد بود به جای این که نقش یک آدم بی پول را بازی کند انگار نقش بگ آدم معتاد را بازی کرده بود.و من واقعا معتقدم موقعیتی که فیلم قصد بازسازی آن را داشت غیر قابل باور بود.این که آدمی برای حفظ ظاهر به خود و خانواده اش گرسنگی بدهد.به جرات معتقدم "بوتیک " یکی از بهترین فیلم های بعد از انقلاب است.با فرم روایی بسیار منحصر به فردش.فیلمی که به درستی هم از الگوهای روایی مدرن و هم از الگوهای روایی کلاسیک بهره برده بود.اما "بی پولی" خیلی با فیلم نخست حمید نعمت اله فاصله داشت
سه شنبه 22/11/1387
آخرین فیلم هم که راستش من به امید دیدن " درباره الی " اصغر فرهادی بودم .فیلم دوم بلند مسعود اطیابی بود با عنوان " خروس جنگی" از شانس بدم سال قبل هم فیلم اول اطیابی را دیدم با عنوان " مصائب دوشیزه "که واقعا یک افتضاح درست و حسابی بود.اما فیلم جدیدش یک کمدی خانوادگی بود با بازی رضا عطاران و مریلا زارعی. فیلم خیلی به فیلم های تهمینه میلانی شباهت داشت.مرد و زنی که موقعیت خود را با هم عوض می کنند.مرد به جای زن در خانه می ماند و زن به سر کار می رود.البته فکر می کنم این ایده قبل از این هم دستمایه فیلم های دیگری نیز بوده است.باقی آن هم خیلی مهم نیست ،فقط چند موقعیت و شوخی خنده دار.همین.
نکنه 1 : چون تمام فیلم ها را ندیدم نمی توانم درباره ی کلیت فیلم های جشنواره اظهار نظر کنم.اما هم چنان معتقدم امسال فیلم های خوبی در جشنواره حضور داشته اند.این را می توان از مطبوعات و ویژه نامه های سینمایی ایام جشنواره فهمید.
فیلم هایی که حتما باید دید : صداها(فرزاد موتمن)،عیار 14 ( پرویز شهبازی)، شبانه روز ( کیوان علی محمدی و امید بنکدار)،تردید (واروژ کریم مسیحی) ، بی پولی (حمید نعمت اله)، درباره الی (اصغر فرهادی)،بیست ( عبدالرضا کاهانی)، صندلی خالی(سامان استرکی) و اشکان ،انگشتر متبرک و چند داستان دیگر ( شهرام مکری
نکته 2 : سالن اصلی سینمای اریکه ایرانیان واقعا سالن زشت و بد قواره ای است.اصلا فکر می کنم سالن سینما نیست یک سالن چند منظوره است که واقعا از طراحی داخلی زشت و ناموزونی رنج می برد.صدای سالن تقریبا در حد افتضاح است و جالب تر این که انگار آپارات جایی قرار گرفته است که کل تصویر بر روی پرده نمی افتد و بخشی از تصویر روی سقف سالن تشکیل می شود.مطمئنم هیچ وقت دیگر پایم را درسینمای بد ترکیب این مجموعه نخواهم گذاشت
بعد التحریر ؛ یعنی بعد از اهدای جوایز
واقعا این همه محافظه کاری هیات داوران را درک نمی کنم.چرا نتوانسته بودند در بخش سینمایی یک انتخاب قاطع داشته باشند.چرا فیلم شهرام مکری جایزه را نگرفت من نمی دانم اما به زودی هر 4 فیلم رقیب را شاید بتوان دید همین طور فیلم شهرام مکری را. نکته ی دیگر فیلم مکری در بخش بهترین کارگردانی دیپلم افتخار گرفت اما در بخش بهترین فیلم اصلا کاندیدا هم نبود!!!! هر چند برای من و دوست داران سینمای شهرام مکری اهمیت چندانی ندارد که مکری سیمرغ بگیرد یا نه!!! او چند سال است که دارد فیلم می سازد . راهش را درست انتخاب کرده و کارش را نیز بلد است.خیلی خوب بلد است.امیدوارم " محدوده ی دایره " را ببینید تا حرف های مرا باور کنید
باقی جوایز هم کاملا محافظه کارانه و احمقانه بین همه تقسیم شد.فیلم هایی با سویه ی انتقادی مثل بی پولی، درباره ی الی نادیده گرفته شدند و فیلم شبانه روز هم تقریبا نادیده گرفته شد( همین طور بازی بسیار استثنایی حامد بهداد در این فیلم) امیدوارم روزی داورانی بر مسند قضاوت بنشینند که هم سینما را خوب بشناسند و هم ترسو نباشند