آیا در سینمای ایران میتوان فیلم رادیکال ساخت ؟
بهانهی این نوشته فیلم «عصر جمعه» ساختهی خانم «مونا زندی» است. این فیلم به دلیل موضوعش پنج سال اجازهی اکران نداشت، اما به طور حتم طیف گستردهای از سینمای معاصر ایران را هدف قرار دادهاست؛ فیلمهایی نظیر «شبانه» ساختهی کیوان علیمحمدی و امید بنکدار، «فصل بارانهای موسمی» ساختهی مجید برزگر و... .
به نظر میرسد میتوان به نسل جدید فیلمسازان ایران امیدوار بود؛ نسل تازهای که با تمام سختیها توانستهاند به عرصهی فیلمسازی(مخصوصا فیلم بلند) پا بگذارند.این نسل نشان داده، هم سینما را میشناسند و هم مطالعه کردهاند.
1.در سالهای اخیر از زبان برخی فیلمسازان جوان میتوان عبارت «فیلم رادیکال» را شنید. بیشتر این فیلمسازان قصد دارند فیلم رادیکال بسازند و از این طریق به نقد رادیکال فضای اجتماعی و فرهنگی جامعه بپردازند. اما سوال اصلی این است، فیلم رادیکال چیست؟ چگونه میتوان فیلم رادیکال ساخت؟ آیا به صرف داشتن موضوعی جسورانه و تا حدی متفاوت میتوان فیلمی را رادیکال نامید؟! برخی نیز اعتقاد دارند در شرایط فعلی سیاسی ایران امکان ساخت فیلم رادیکال مهیا نیست و هر تجربهای در این زمینه از پیش محکوم به شکست است!
2.فیلم رادیکال تا حدی واژهی مبهمی است و شاید شرح و توضیح آن در این نوشته و هیچ نوشتهی دیگری امکان پذیر نباشد.تنها با ذکر چند نکته به تبیین برخی سویههای آن خواهم پرداخت(این نوشته صرفا به سینمایی روایی و داستانی میپردازد و دربارهی سینمای غیرروایی و مستند نیست).اگر بپذیریم هر فیلم شامل فرم و محتوا است. بنابراین میتوان به سه شکل مختلف دربارهی فیلم رادیکال صحبت کرد.
الف: فیلمهایی که از فرم سبکی و روایی رادیکالی بهرهمندند.در واقع این نوع سینما، همان سینمای متفاوت، مستقل و آلترناتیو در سرتاسر جهان است. فیلمهایی نظیر؛ آثار ژان لوک گدار، پرتو عمودی آفتاب(تران آن هونگ)، عارضهها و یک قرن(آپیچاتپونگ ویراستاکول)، پنهان(میشائیل هانهکه)، محدودههای کنترل(جیم جارموش)، احمقها(لارس فون تریر)، در حال و هوای عشق(وونگ کاروای)، یی یی(ادوارد یانگ) و بسیاری نمونههای دیگر همگی دارای فرمی رادیکال هستند. در این فیلمها موضوع، روایت و فرم سبکی فیلمسازان به قدری در هم تنیدهاند که امکان جدایی آنها وجود ندارد .برخی قلههای رفیع سینمای مستقل جهان و برخی تکافتادههای این سینما در این دسته جای میگیرند.این سینما معمولا باعث گسترش ظرفیتهای رسانهی سینما میشود.در فیلمهای این دسته مضمون و محتوای رادیکال دقیقا همان فرم سبکی و روایی است و در واقع فیلمساز از طریق به کارگیری فرم سبکی و روایی رادیکال به هدفش میرسد.
ب: فیلمهایی که از استراتژی فرمی کلاسیک وسنتی برخورداند اما در داستان و موضوع خود،از محتوایی بسیار انتقادی و گاه بسیار رادیکال بهره میبرند. این نوع فیلمها معمولا توسط نخبگان سینمای جهان ساخته میشوند. فیلمهایی نظیر؛ محلهی چینیها( رومن پولانسکی)، سرگیجه(آلفرد هیچکاک)، پنجرهی عقبی(آلفرد هیچکاک) و بسیاری از فیلم نوآرهای خوب تاریخ سینما میتوانند در این دسته جای بگیرند.به طور حتم انتخاب یک فرم تقریبا کلاسیک برای بیان موضوعی رادیکال به طوریکه در کنار هم قرار بگیرند و کلیتی به نام فیلم رادیکال بسازند، ایدهای بسیار دشوار است.این دسته از فیلمها دارای داستانی مسالهدار و انتقادی هستند و گاهی اوقات در پایان، تنشی که ایجاد میکنند همچنان پابرجا میماند و حلوفصل نمیشود.یا در صورت حلوفصل شدن داستان، همچنان با محتوایی مسالهدار و بحرانی مواجه خواهیم بود.
پ: دستهی سوم فیلمهایی هستند که هم دراستراتژیهای فرمی و هم در محتوا و داستان کلاسیک هستند.شاید اطلاق فیلم رادیکال به این دسته از آثار سینمایی اشتباه است.این فیلمها تقریبا نایابترند و معمولا داستان یا محتوای خود را در لحظهای مسالهدار و بحرانی میکنند و باز هم به روند قبلی خود بازمیگردند، اما تنش یا بحرانی که ایجاد میکنند اثرگذار است و نتیجهی آن در ذهن تماشاگر فعال باقی میماند. این فیلمها معمولا میتوانند مهمترین الگو برای سینمای ایران و آن دستهای که میگویند در فضای فعلی ایران امکان ساختن فیلم رادیکال نیست، مورد مطالعه و بررسی قرارگیرند. اینگونه آثار معمولا در دورانهایی از سینمای هالیوود توسط فیلمسازانی با آموزههایی متفاوت از نظام سرمایهداری هالیوود، در همین نظام ساخته شدهاند و فیلمسازان به نوعی هالیوود و قوانین سخت آن را دور زدهاند.البته این تنها راهکار این فیلمسازان برای تزریق نگاههای شخصیشان در سینمای استودیویی هالیوود بودهاست.میتوان به فیلمهای هرآنچه خدا مجاز بداند(داگلاس سیرک)، نامهای از یک زن ناشناس(مکس افولس) و ارتباط مختصر(دیوید لین) اشاره کرد. البته شاید بسیاری از منتقدان این فیلمها را رادیکال ندانند، اما به نظر میرسد در لحظهای از داستان،شکافی در جهان فیلم ایجاد میشود که تا پایان مسالهدار باقی میماند و فیلم با همین بحران به پایان میرسد.
در سینمای ایران، بیشتر فیلمهای رادیکال( اگر بتوان برخی تولیدات این سینما را رادیکال نامید)، به دسته اول و دوم تعلق دارند. از فیلمهای موفق دستهی اول میتوان فیلم«صندلی خالی» سامان استرکی، «خواب تلخ» ساختهی محسن امیریوسفی و « شبانهروز» ساختهی کیوان علیمحمدی و امید بنکدار را نام برد و از فیلمهای موفق گروه دوم دو فیلم اصغر فرهادی ؛ «دربارهی الی» و « جدایی نادر از سیمین» و فیلم « اینجا بدون من» ساختهی بهرام توکلی را میتوان نام برد.
اما چرا تجربههایی مانند «عصر جمعه»، « شبانه» و « فصل بارانهای موسمی» را نمیتوان در بین این فیلمها قرار داد.
«شبانه» اولین ساختهی بلند داستانی کیوان علیمحمدی و امید بنکدار میتوانسته در گروه اول قرار گیرد. تاکید بسیار زیاد بر طراحی فرم متفاوت و اغراقشده قصد دارد تا فیلم را رادیکال نشان دهد. اما داستان هر چه بیشتر جلو میرود ، ناکارآمدی فرم بصری را بیشتر نمایان میکند. در واقع این فرم متناسب با داستان روایت شده نیست و از آن بیرون میزند. تا جاییکه تحمل فیلم از سوی تماشاگر سخت میشود. داستان مخصوصا در پایان به شکل بسیار کلیشهای و باسمهای سر و تهش بسته شده و آن حجم تصاویر رادیکال ناگهان در یک محافظهکاری ناهمخوان پایان میپذیرد.
«فصل بارانهای موسمی» ساختهی مجید برزگر نیز از فرمی رادیکال سود میبرد و تلاش دارد زندگی جوانان ایرانی را با همین فرم روایت کند. فرمی که به فضای سینمای دگما95 بسیار شبیه است. مضمون فیلم، داستان جسورانهای را مطرح میکند و در این میان ارتباط یک دختر و پسر را شاهدیم. اما به دلیل اشتباهات فراوان فیلمنامه ـ اینکه فیلم اساسا از ساخت حتی یک شخصیت عاجز است و در تمام طول فیلم تیپهایی با عمق بسیار کم را میبینیم ـ فیلم فاقد سویههای انتقادی است و همه چیز در روایت داستانش در سطح باقی میماند. فیلمی که شاید با کمی دقت و هوشمندی میتوانسته از تصویری کلیشهای از جوانان تهرانی فاصله بگیرد و با خلق شخصیتهایی عمیق در تاریخ سینمای ایران ماندگار شود. اما به نظر میرسد به هیچ عنوان نتوانسته از این مرحله پا را فراتر بگذارد.
«عصر جمعه» ساختهی مونا زندی حدود پنج سال توقیف بود و اجازه اکران پیدا نکرد. به نظر میرسد احتمالا چنین فیلمی را میتوان رادیکال دانست. فیلم میتوانسته در گروه دوم قرار گیرد. هیچ اتفاق تازهای در فرم فیلم وجود ندارد و فیلم داستانش را با فرمی کلاسیک تعریف میکند.اما مضمون داستان فیلم در سطوح مختلف دارای نشانههایی است که وارد حریم یا منطقهی ممنوعه(یا خط قرمز) شده است. همان چیزی که در فیلم فصل بارانهای موسمی هم شاهد آن بودیم، اما در نهایت به هیچ سویهی رادیکالی در فیلم بر نمیخوریم. پایانبندی بسیار بیاثر و خنثی فیلم به شکلی کلیشهای و دم دستی تمام رشتههای فیلم را پنبه میکند. انگار باید چنین داستانی با پایان خوش و امیدبخش، نوید زندگی خوش را برای شخصیتهایش و همینطور مخاطبانش به ارمغان بیاورد.
ساخت فیلمهایی از این دست از طرف سازندگانشان بسیار قابل تقدیر است و باید بدانیم هر کدام از این سه فیلم جزو اولین کارهای کارگردانانشان بودهاست. اما باید بپذیریم هرگز چنین فیلمهایی به سویههایی رادیکال دست نمییابند. اتفاقی که با فیلمهایی نظیر «بوتیک» حمید نعمتاله، «خواب تلخ» محسن امیریوسفی و «صندلی خالی» سامان استرکی با وجود فیلم اولی بودن افتاد.
به هر حال تصور میکنم باید راه بیش از پیش برای حضور جوانان فیلمساز به عرصهی ساخت فیلم بلند باز شود. در حال حاضر فیلمسازان بسیار مستعدی در بین جوانان فارغالتحصیل سینما و انجمن سینمای جوانان ایران وجود دارند که آمادهاند ، فیلم بلند خود را بسازند. امیدوارم با حضور این فیلمسازان شاهد سینمایی رادیکال و پویا باشیم.