نگاهی به نمایش کوکوی کبوتران حرم به کارگردانی علیرضا نادری
دیالکتیک متن و اجرا
علیرضا نادری همواره از نویسندگان توانمند تئاتر ایران بوده و متنهای خوبی را برای اجرا به رشتهی تحریر درآورده است.بسیاری از مخاطبان جدی امروز تئاتر، نادری، چرم شیر، رحمانیان، برهانی مرند، نریمانی و ثمینی را دوست دارند و بخشی از تئاتر جدی و مورد علاقهی خود را بین نوشتههای آنها و اجراهای خوب از متنهای آنها یافتهاند. ( البته به این فهرست باید نام نویسنده و کارگردانهای نسل بعدی را نیز اضافه کنم، افرادی نظیر علیزاد، کوهستانی، معجونی، دشتی، غنی زاده و ... )
در بهمن و اسفند 87 نیز این فرصت برای علاقهمندان نمایش فراهم شد تا بتوانند دو نمایش قابل قبول با عنوانهای " کوکوی کبوتران حرم" نوشته و کار علیرضا نادری و " کابوسهای یک پیرمرد بازنشستهی خائن ترسو " نوشته و کار نادربرهانی مرند را ازنزدیک تماشا کنند.این دو نمایش تا 23 اسفند ماه در تالارهای چهارسو و قشقایی از مجموعهی تئاتر شهر اجرا خواهند داشت.در این مطلب کوتاه نگاهی دارم به نمایش "کوکوی کبوتران حرم" ؛ آخرین ساختهی علیرضا نادری.
متن نمایشنامه به طور آشکار از سویه ای رئالیستی برخوردار است.(شاید بین آثار نادری این متن رئالیستیترین نوشتهی وی باشد.نمایشنامهی دیوار نیز تا حد زیادی رئالیستی است) داستان نمایش دربارهی یک خانوادهی 9 نفره است که برای زیارت حرم امام رضا(ع) به همراه یک کاروان زیارتی عازم مشهد شده اند. 9 شخصیت خانواده در واقع 9 زن هستند که در طول اجرا با تک تک آنها آشنا می شویم ؛ یک مادر بزرگ، 3 دختر، 3 عروس و 2 نوه اش.همین طور با حاجیه خانم، مسئول کاروان زیارتی و 2 همراه وی، هما و فرح(2 خواهر)
متن نمایشنامه بسیار جذاب و گیراست.با وجودی که اجرا زمانی بیش از 120 دقیقه طول می کشد، اما دیالوگها، شخصیتها و موقعیتهای ایجاد شده برای مخاطبان جذاب است.با پیشتر رفتن متن تماشاگر با مشکلات و شخصیتهای نمایش بیشتر آشنا می شود و بدین شکل فرایند شخصیت پردازی و معرفی آنها به مخاطب عمق بیشتری می یابد و در طول این فرایند می توان به آرامی از لایههای ظاهری متن عبور کرد و به اعماق آن رسید.آنجا، جایی است که کلیت نمایش( متن و اجرا) به تجربه ایی زیست شده برای تک تک تماشاگران بدل می شود.جایی که شخصیتها برای مخاطب کاملا ملموس و باور پذیر می شوند.تماشاگرتجربهی دیدن از نزدیک و حتی زندگی با این شخصیتها را دارد و در بعضی لحظات با آنها همذات پنداری می کند و علیرضا نادری چهقدر هنرمندانه با تمهید اجراییاش فاصلهگذاری می کند تا به آشنایی زدایی دست یابد.اجرا به قدری فکر شده و دقیق عمل کرده که باعث می شود فاصله ای بین تماشاگران و متن و شخصیت ها رخ دهد و به همین خاطر از تجربه ی مخاطبان آشنایی زدایی می کند. درواقع نادری می داند این شخصیت ها همگی برایمان آشنا هستند ، آدمهایی گرفتار، درمانده، مستاصل ، مایوس و بیچاره که اکنون قصد دارند تا به اعتقادات مذهبی خویش بازگردند و از آن کمک بخواهند.می توان دید چنین افرادی چهقدر در اطراف هر کدام از ما فراوانند یا حتی خود ما نیز از همین افرادیم.بنابراین نقطهی سقوط نمایش می توانسته همین نقطه باشد.یعنی جایی که احتمال سقوط متن به ورطه ی سانتی مانتالیسم می توانسته رخ دهد.اما علیرضا نادری با آگاهی و بصیرتی کامل این اجازه را نمی دهد و بر لبهی تیغ حرکت می کند( البته در بعضی لحظات و زمانی که نمایش از منطق خود که همان رئالیستی بودن است تخطی می کند متن به این مرز نزدیک می شود که حتما به آن اشاره خواهم کرد)
مهمترین بخش نمایش که به ایجاد فاصله بین تماشاگران و شخصیتهای نمایش کمک کرده است بدون شک تمهید اجرایی آن است .تصورمی کنم علیرضا نادری کاملا با دلیل و آگاهانه به سراغ چنین طراحی صحنه ای رفته است و صدای صحنه را با یک واسطه ( گوشی) به گوش تماشاگران رسانده است.در ابتدای نمایش به هر تماشاگر یک گوشی داده می شود و در لحظات آغازین استفاده از گوشی ها کارگردان نمایش به تماشاگران گوشزد می کند که : " شما در مقابل طبقهي سوم یک خانه قرار دارید و در صورتی که بخواهید صدای افراد خانهی مقابل را بشنوید بایستی از گوشیها استفاده کنید".تماشاگران در مقابل یک محیط بستهی شیشهای نشستهاند که بسیار شبیه یک آکواریوم است.در واقع شیشهای بزرگ به عنوان پنجرهی ساختمان در مقابلشان قرار گرفته است و می توانند اتاق نشیمن طبقهی سوم آن خانه را به راحتی ببینند.( از این حیث طراحی صحنه نمایش که فریبرز قربان زاده عهده دار آن بوده است، ستودنی است.تماشاگران می توانند در مرکز صحنه اتاق اصلی خانه یا همان اتاق نشیمن ، آشپزخانه و درب اصلی کلیدی ترین اتاق خانه را که دقیقا مقابل حرم مطهر امام رضا(ع) واقع شده را ببینند)
درواقع جهانی که علیرضا نادری با شخصیت های آشنایش ، با تمهید اجرایی هوشمندانه و نا آشنایش و بازی درخشان بازیگرانش برای مخاطبان نمایش خلق می کند ، بسیار واقعی است . در بسیاری از لحظات نمایش، متن و شخصیتها از تماشاگران درجهی بالایی از همذات پنداری را طلب می کند اما شیوهی اجرا کاملا بر عکس آن فاصله گذاری می کند تا تماشاگر بیش از اندازه دچار احساسات گرایی نشود.در واقع متن و اجرا، به طور دائم دیالکتیک واقعی بودن و ساختگی بودن (غیر واقعی بودن) را بنا می کنند تا اجرا بتواند عمیقتر و مناسبتر تماشاگر را به لایههای زیرین متن رهنمون سازد. از این حیث شاید نمایش نادری یکی از بهترین متنها و اجراهای رئالیستی باشد که در این سالهای اخیر بر صحنهی تئاتر اتفاق افتاده است. اجرایی که تماشاگران را با لذتی وافر و تاثیری عمیق به بیرون از سالن نمایش می فرستد. تنها در یک بخش ، که چندین بار دراجرا تکرار شد به نظرم نمایش تا حدی از منطق خود پیروی نکرد و همین امر حتی به بیش از حد اندوهگین شدن تماشاگران نیز منجر شد.در بخشهایی از اجرا زمانی که شخصیتها از وضعیت سخت خود و مشکلات فراوان و پیچیده ی خود صحبت می کردند ، به ناگاه نور صحنه کم می شد و درب اتاقی که مقابل صحن امام رضا (ع) قرار داشت باز می شد و نوری زرد رنگ از درون اتاق به بیرون می تابید.این اتفاق 2 یا 3 بار در اجرا رخ داد.هنوز نمی دانم که این لحظه را چگونه می توان توجیه کرد، نمایشی با این حد از رئالیسم ناگهان منطق درونی خودش را نقض می کند و ما را با وضعیتی غیر واقعی مواجه می سازد.همین موضوع باعث می شود همذات پنداری تماشاگر بیشتر شود ودر واقع نمایش در این لحظه باعث تحریک احساسات تماشاگر میشد.
نکتهی دیگری که قصد دارم به آن اشاره کنم ، انتخاب بازیگران به لحاظ سنی بود که به نظرم در چند مورد کمی عجیب بود.در واقع بازیگران بر اساس نسبت هایشان و تاریخچه ای که از هر یک در متن مشخص می شد،از لحاظ سنی نامناسب انتخاب شده بودند.همین موضوع باز هم نمایشی با این حد از رئالیسم را دچار عدم باور پذیری می کرد.حتی نمی دانم که در چنین شرایطی چرا نادری از گریم استفاده نکرده بود. به عنوان مثال به چند مورد اشاره می کنم : شهره سلطانی در نقش زری دختر عزیز خانم با پونه عبدالکریم زاده در نقش مریم دخترش به هیچ وجه شبیه مادر و دختر نبودند، ژاله صامتی در نقش ناهید؛ دختر عزیزخانم ، بر اساس تاریخچهی زندگیاش در متن بایستی مسنتر می بود.همین طورحاجیه خانم ؛ مسئول کاروان که باز هم بنا بر تاریخچه ای که متن از او و فاطمه دیگر دختر عزیز خانم می داد ، سن نامناسبی داشتند.اما شخصا دوست داشتم این موضوع را نادیده بگیرم با وجودی که برای یک نمایش رئالیستی می تواند ضعف بزرگی باشد، اما نمایش آنقدر لحظات و موقعیتهای درخشانی داشت که می شد از آن چشمپوشی کرد.
در هر حال احساس می کنم ، اجرای نمایش " کوکوی کبوتران حرم " از بهترین اتفاقات تئاتری سال 87 بود.نمایشی بسیار هوشمندانه که هم تماشاگر خاص و هم تماشاگر معمولی تئاتر را با لذت و رضایتی فراوان از سالن نمایش بیرون می فرستاد.از این که علیرضا نادری دوباره توانست یکی از نوشته هایش؛ نوشته ای که سال 82 نگاشته بود و به رامین سلیمانی پور تقدیم کرده بود، را اجرا کند بسیار خوشحالم و امیدوارم سال آینده نیز شاهد اجرایی دیگر از او باشیم.