جیمز ماتوم: با نگاهی به نقش آیزاک دو بانکوله در " محدوده‌های کنترل" در کنار فارست ویتاکر در فیلم " گوست داگ" به‌نظر می رسد  شما مجذوب شوالیه‌های تنهایی هستید که به شکل رمزآلود زندگی می‌کنند؟

جیم جارموش: برای سال‌ها می‌خواستم فیلمی بسازم که در آن آیزاک دو بانکوله به عنوان یک جنایت‌کار مرکزی و آرام ، تحت کنترل و در حال حرکت در سرتاسر جهان باشد. همیشه از زمان نوجوانی عاشق کتاب‌های داستانی نوآر یا جنایی بودم. فیلم‌های جنایی را نیز دوست داشتم. همان زمان ، به شدت تحت تاثیر شیوه‌های حاشیه‌ای و دور افتاده‌ در تاریخ بیان بودم.بنابراین افرادي نظير آرتور رمبو، ویلیام باروز یا ویلیام بلیک همیشه برایم خارج از قانون بودند .این افراد همیشه با من حرف می زدند.

ج.م : رهیافت شما به ژانر قاتل حرفه‌ای در این فیلم کاملا غیرعادی است.چه تفکری پشت آن پنهان بوده است؟

ج.ج: می‌خواستم چیزی بسیار باز بسازم.می‌خواستم در طی فرایند ساخت فیلم از شهود و احساس محافظت کنم.می‌خواستم انتظاراتی که مخاطبان از یک نوع مشخص فیلم یا ژانر دارند را از ذهنشان پاک کنم.مثل ساختن فیلمی اکشن که هیچ صحنه‌ی اکشنی در آن نباشد یا سعی برای حذف انتقام به عنوان انگیزه شخصیت‌ یا سعی برای نداشتن هیچ لحظه‌ی دراماتیک احساسی.تا اندازه‌ای از چیزهایی که برای برآوردن انتظارات طراحی می شوند، خسته‌ام.چیزهایی که با من بیشتر به گفت‌و‌گو می‌پردازند؛ در گذشته یا در هر فرمی، حقیقتا چیزهایی هستند که انتظارات مرا ارضاء نمی‌کنند، مثل کافکا، بورخس ، تارکوفسکی یا آنتونیونی.

ج.م: بنابراین استفاده‌ی عامدانه‌ی شما از تکرار در این‌جا ؛ در هردوبخش گفت‌‌و‌گوها واعمال ، روشی بوده تا این کار را انجام دهید؟

ج.ج: ایده‌ی واریاسون (تکرار) در روایت بسیار قدیمی است.بخشی از کمدی الهی ، دکامرون و حکایت‌های کانتربری است.همین‌طور چاپ‌های سیلک اسکرین اندی وارهول. هم‌چنین، فیلم‌های بسیار زیبایی با این فرم وجود دارند؛ مانند " la ronde  " ساخته‌ی مکس افولس.من همیشه عاشق تکرار بوده‌ام. کمی از تکرار را به صورت فرمی در قطار اسرارآمیز ، شبي روی زمین و قهوه و سیگار استفاده کرده‌ام.اما در این فیلم بیش از یک قطعه بود .تلاش کردم تا گروهی از موتیف‌های تکرار را استفاده کنم.این نوعی ستایش از فرم بود.این فرم در همه چیز هست؛ موسیقی پاپ، مد لباسو معماری. برای من " واریاسون" یک ساختار زیبا و شکیل است .

ج.م: شما شرکت تهیه فیلم را " point blank" نامیده‌اید. آیا این اشاره‌ای به فیلم 1967 جان بورمن است؟

ج.ج: بله.من آن فیلم را بسیار دوست دارم.بنابراین این یک ارجاع آشکار بود که نام شرکت تهیه فیلم را پوینت بلنک بگذاریم.این تنها فیلمی بود که کریس دویل؛ فیلم‌بردار و اوژن کابالرو؛ طراح صحنه و من قبل از فیلم‌برداری تماشا کردیم.نه برای‌این‌که فیلم یا حتی سبک آن را تقلید کنیم بلکه به این‌ خاطر که ببینیم هر نمایی در پوینت بلنک چه‌قدر شگفت‌انگیز ترکیب شده است.بورمن کارهای بسیار شگفت‌انگیزی با انعکاس‌ها و فضای مبهم انجام داده است.بنابراین این فیلم می‌توانست  الهامي غیر مستقیم و مناسب باشد.

ج.م: با حضور بازیگران ثابت در فیلم‌های " کلر دنی"  یعنی آیزاک دو بانکوله و آلکس دشا ، تصور کردم شما و دستیارتان تیم بازیگری او را دزدیده‌اید؟

ج.ج: نه، این‌طور نیست. ما معمولا بازیگران را با هم مبادله می کنیم.من با آیزاک و آلکس در قهوه و سیگار کار کردم و با بئاتریس دال در شبی روز زمین و تریشا وسی در گوست داگ و بعد از آن او در فیلم " trouble every day " کلر حضور یافت.تمام آن جعبه‌های کبریت بوکسور در محدوده‌های کنترل، بین من و آیزاک ستایش کوچکی از کلر است. کلر فیلم " white material " را ساخت ؛ و چه‌قدر خارق‌العاده است، و آیزاک در آن نقش بوکسور را بازی می‌کند.آیزاک برای من قوطی کبریت‌ها را آورد. بنابراین این حضور قوطی کبریت‌ها، ستایش کوچکی با لحنی بامزه از کلر است.

ج.م: در متن داخلی جلد آلبوم موسیقی فیلم شما گفته‌اید؛"موسیقی، سرنخی برای پازل‌های فیلم است." چطور چنین چیزی اتفاق می‌افتد؟

ج.ج: نمی‌دانم. آن‌ها درهم تنیده شده‌اند.موسیقی همیشه در فرایند ساخت فیلم در ابتدا به سراغم می آید، حتی قبل از این‌که فیلم‌نامه‌ام را بنویسم.بنابراین بایستی در آن سرنخ‌هایی وجود داشته باشد. دقیقا نمی‌دانم چطور باید به آن اشاره کنم تا دیگران را به سمت آن هدایت کنم .اولین تابلو نقاشی که آیزاک آن را در فیلم می‌بیند؛ اثر کوبیستی خوآن گری است.هم‌چنان که این تابلو نیز سرنخی است که چگونه فیلم را تماشا کنیم.

ج.م: گروه موسیقی خود شما " bad rabbit " در موسیقی فیلم کمک کرده است. چه مدت شما با هم بودید؟

ج.ج: فقط در حدود یک سال ونیم.من واقعا برای یافتن موسیقی که به کار بیاد؛ به طور خاص در صحنه‌های موزه و همین طور ورودش به سویا،دچار مشکل شدم. بنابراین با خودمان گفتیم، آن‌چه به خودمان تعلق دارد را خواهیم ساخت.اکنون یک آلبوم کامل داریم که تقریبا آماده است.

ج.م: محدوده‌های کنترل واکنش‌های بسیار متفاوتی از طرف منتقدان داشته است.آیا این موضوع شما را اذیت کرد؟

ج.ج: خوب. من کاملا انتظارش را داشتم.اگر واکنش جهانی مثبتی داشتیم باید می‌ترسیدم.باید اشاره کنم که یادداشت‌ها را نمی‌خوانم. اما عاشق خواندن آن‌هایی هستم که نظری منفی دارند.من عاشق یادداشت‌های منفی هستم.آن‌ها را بسیار جالب توجه می‌دانم. یادداشت منفی باید از طرف کسی باشد که زیبایی شناسیش بسیار با من فاصله دارد.به همین دلیل می‌خواهم بدانم این افراد چگونه چیزها را می‌بینند.گاهی اوقات آن‌ها بسیار بی رحمند اما مرا آزار نمی‌دهند.از این زاویه برایم بسیار جذابند.یک یادداشت خیلی بد در ورایتی و یک یادداشت ترسناک  از رکس رید در نیویورک آبزرور خواندم. او برای مدتی یکی از یادداشت نویس‌های فیلم مورد علاقه‌ی من بود.اگر از فیلمی متنفر باشد ، فوری دوست دارم فیلم را ببینم.اگر عاشق فیلم باشد، من از فیلم دوری می‌کنم.این موضوع برایم کاملا واضح و آشکار است.از او برای نگاه کاملا مخالفش به جهان نسبت به خودم، تشکر و قدردانی می‌کنم.

 

برای این که پرونده فیلم محدوده های کنترل کامل باشد به لینک های زیر هم مراجعه کنید. نوشته " کنت جونز " با ترجمه وحید مرتضوی را در این جا http://old-gringo.blogspot.com/index.html و نوشته مجید اسلامی را در این جا http://haftonim.blogfa.com/ می توانید بخوانید