متنهایی برای هیچ 5
یادداشتهایی دربارهی فیلمهای جشنوارهی سیودوم
روز پنجم
نوشتهی علیرضا محصصی
«پنجاه قدم آخر»
فيلم «پنجاه قدم آخر» ساخته كيومرث پوراحمد در ژانر جنگي و با حمايت «بنياد روايت فتح» ساخته شده است. فيلم داستان مهندس جواني به نام هرمز ( با بازي بابك حميديان) است كه به واسطه شناسايياش توسط نيروهاي ايراني و گرفتن معافي سربازي وارد جنگ ميشود تا رادار نيروهاي عراقي را كور كند. او كه با فضاي جنگ بيگانه است به سختي تن به حضور در جنگ ميدهد و با فرهنگي متفاوت از رزمندهها پا به خاكريزهاي ايراني ميگذارد. هرمز كه در سفرش با اكبر كاظمي همراه است كمكم به او علاقه پيدا كرده و پتانسيلهاي روحياش را نشان ميدهد. در شب عمليات، كار آنجور كه بايد پيش نميرود، او به همراه اكبر زخمي شده و هرمز آواره كوه و بيابان ميشود. مسيري سخت و طاقت فرسا...
فيلم عملن (آنگونه كه پوراحمد نيز اعتراف كرده است) دو پاره است. بخش اول به شك و ترديد هرمز، حضورش در جنگ و رابطهاش با "دادا اكبر" و بخش دوم به سرگردانيهاي او، آشناييش با دختري كرد( با بازي طناز طباطبايي) و مجروح شدن چندبارهاش ميپردازد. با اينكه فيلم داستاني نو يا پرداختي جديد ندارد، بخش اول فيلم به خاطر رابطه دونفره هرمز/اكبر و ديالوگهاي آنان خوب و قابل قبول ازكار درآمده (به هر حال پوراحمد كارگرداني حرفهاي است) اما بخش دوم و پايانياش به غير از «مفاهيمي» كه فيلمساز و تهيهكنندگانش در سرداشتهاند چيز ديگري ندارد. به فرم و فضاي سينمايي بياعتناست و با تكهپاره كردن شخصيت اولش تنها در پي القاي همان مفاهيم هميشگي اين فيلمهاست. حضور كردها نيز نه به داستان و شخصيتها و نه به فضا و انرژي درام كمك ميكنند. حجم زياد ديالوگهاي كردي كه از زبان دختر بيان ميشود براي بيننده فارسي زبان نامفهوم بوده و رابطه هرمز با دختر شكل نميگيرد.
بايد به مفاهيم «اومانيستي» و ضد جنگ فيلم نيز اشاره كرد. گويا اين مفاهيم، تم مورد علاقه پوراحمد در فيلمهاي جنگي موخرش است. ديدن اين حجم از سربازان يا كردهاي عراقي كه علاقه به كمكرساني به نيروهاي ايراني دارند در فيلمي از ژانر «دفاع مقدس» كنجكاوي برانگيز است. فيلم چند بار نيز به خانوادههاي عراقي با اشاره به حلقهي ازدواج كشتهشدگان اداي دين ميكند و در يك صحنه سرباز ايراني و عراقي در حالي كه همديگر را درآغوش گرفتهاند تير خورده و رقص مرگ سر ميدهند. اگر اين آشنايي زدايي از «دشمن» (كه تعدادش در فيلم نيز كم نيست) بيست سال پيش صورت ميگرفت واجد سويهاي راديكال در مفاهيم ضربشدهي سينماي جنگ بود. اما امروز با تشكيل دولت مركزي شيعه در عراق، اين اومانيسم واجد سويههايي ايدئولوژيكتر از فيلمهاي «دفاع مقدس» قبلي بوده و مفاهيم انسانياش در سايهي سرد سياست محو ميشود.

«عصباني نيستم!»
مواجه شدن با فيلمي كه سوژهاش آيينه تمام نماي زندگي اقتصادي/ اجتماعيات باشد، تو را به شوق ميآورد. فيلمي كه از همان مصالح و مواد خام ژانر اجتماعي ايران استفاده ميكند، اما به كاركترهاي داستاني و مخاطبانش ميانديشد. شور دارد اما شعار نه. اندكي آشنايي با وضعيت اسفناك سينماي ايران روشن ميكند كه با چه تركيب مغتنم و درّ گهرباري طرفيم. فيلمي كه فيلمسازش از راههاي پيشين، گذر نكرده و براي مضمون اجتماعياش از «رئاليسم» مهوع و معمول بهرهاي نجسته است. فيلم «عصباني نيستم!» رضا درميشيان اينگونه است.
فيلم داستان سرگشتگيهاي پسر جواني به نام نويد (با بازي نويد محمدزاده) است كه به دليل ستاره دار بودن از دانشگاه اخراج شده و در شرايط نامطلوبي كار ميكند. او كه با نابودشدن آيندهاش دچار افسردگي شده و عصبي است، مدام بايد قرص اعصاب بخورد و با خودش تكرار كند "من عصباني نيستم" تا از درگيريهاي پيدرپي با اطرافيانش جلوگيري كند. نويد كه با همكلاسي سابقش ستاره( با بازي باران كوثري) نامزد است توانايي مالي براي مهيا كردن ازدواجش را ندارد. او با درگيري با كارفرمايش، از كارش اخراج شده و كابوسها و دربدرياش براي يافتن كار و اداره زندگياش به اوج ميرسد...
بلافاصله براي خواننده اين پيرنگ بايد اضافه كرد چيزي كه فيلم را تبديل به اثري قابل قبول ميكند نه داستانش (كه بارها در سينما تكرار شده) بلكه طرز تلقي فيلمساز از فضا، جزئيات، شخصيتهاي فرعي، قابهاي تصويري، تدوين و فرم است. فيلم، شخصيتهاي فرعي پرتعداد، پرداخت شده و مهمي دارد( به عنوان مثال همخانهايهاي نويد كه سوداي موسيقي در سر دارند). درميشيان به فضاي شهري توجه بسيار كرده است. از قابهايي كه درآن دو شخصيت اول در انبوه رفت و آمد شهري محبوس شدهاند تا پوسترها، بيلبوردها، تبليغات و ديوارنوشتهها. استفاده از اينسرتها، فلش فورواردها، پنهاي با ريتم تند، تصاوير دفرمه و غيره، همه از تمهيدات بصري كارگردان براي نمايش خواب آشفتهاي است كه به عنوان زندگي در اين سالها بر كاركترها (و طبيعتن بر ما) رفته است. سايهي سياست نيز در فيلم كاملن مشهود است. از صداي اعتراضات دانشجويي بگيريد تا استفاده از سخنراني محمود احمدي نژاد در باند صداي فيلم. از شعارها و وعدههاي حكومتي تا بيلبوردهاي عقيدتي شهري. به او بايد آفرين گفت كه به فرم انديشيده و در كنار نقد اجتماعي/ فردي شرايط تاريخي/ سياسي را نيز بي نصيب نگذاشته است. از بازي درست و حساب شدهي نويد محمدزاده نيز بايد ياد كرد كه در اين فيلم موفق به خلق كاركتري با گوشت و خون شده است.
اگر بخواهيم فيلم را به كلمهاي تنزل دهيم آن «دغدغه» است. دغدغهاي كه خون نسل جوان اين مملكت را (بيشتر از تمام طيفهاي ديگر) مكيده و برايشان زندگي را بيمفهوم و دردناك كرده است. شخصيتها، دردها و استرسهايشان به قدري ملموس و آشنايند كه شما مدام «خود» را بر پرده ميبينيد و ياد دردلهاي مداوم اين سالها با دوستانتان ميافتيد. اين دغدغه در فرم نيز بازتاب يافته به طوريكه تحمل بصري فيلم را كاري دشوار و دوباره ديدن فيلم را به سختي ممكن ميكند. اما بايد دانست اثري كه در اين شرايط اسفناك متولد ميشود به حق بايد چنين باشد. اثر هنري متولد اين زمان بايد خواب پريشان و بويناك مارا پاره و عمق چرك واقعيت را (هرچند با عذاب) بر ما نمايان كند. كار درميشيان در فاصله گرفتن از رئاليزم كور درست و مستحق تقدير بوده و فيلمش بررسي فرمال بيشتري ميطلبد كه طبعن در اين نوشته كوتاه نميگنجد.در انتها بايد به ضعف سينماي اجتماعي كه در آن از سوبژكتيوته خاص فردي اثري نيست اشاره كرد. اينگونه برخورد با سينما، فيلم را تاريخ مصرف دار و مربوط به دورهاي خاص كرده و الزام بازگشت نسلهاي بعدي به آن را تنها واجد وجوهي تاريخي مي كند.
«گنجشكك اشيمشي»
«گنجشكك اشيمشي» فيلمي سه اپيزودي به كارگرداني وحيد نيكخواه آزاد، غلامرضا رمضاني و مسعود كرامتي است كه توسط «بنياد سينمايي فارابي» ساخته شده است. گويا قرار بوده موضوع محوري فيلم درباره كودكان و شرايط رشد و پرورششان باشد. بدليل تاخير در اكران تنها توانستم اپيزود اول فيلم را ببينم. اپيزودي كوتاه با بازي يكتا ناصر و ليلا زارع در نقش دو مادر. داستان كودكي كه پدرش در زندان و مادرش معتاد است. حال كودك نزد زني ديگر با بازي ناصر زندگي ميكند و مادر واقعياش را ( ليلا زارع ) نميشناسد. با آزاد شدن پدر از زندان (و عدم اطلاع او از زندگي دخترش نزد زني ديگر) داستان شروع ميشود.
اپيزود اول به هيچ عنوان سينما محسوب نشده و در حال و هواي تلويزيون پرسه ميزند. همانطور كه اشاره شد به دليل تاخير پخش فيلم و حس و حال «سريالي» اثر فرار را بر قرار ترجيح داده و خود را به هواي بينظير برفي خارج سالن رساندم.
